
دو قدم 1 که 1 به یغما برود
این همه رنگ ِ قشنگ از کف ِ دنیا برود
هرکه معشوقه برانگیخت گوارایش باد......
دل ِ تنها به چه شوقی پی ِ یلدا برود؟
گله هارابگذار!
ناله هارا بس کن!
روزگارگوش ندارد که تو هی شِکوه کنی!
زندگی چشم ندارد که ببیند اخم دلتنگِ تو را...
فرصتی نیست که صرف گله و ناله شود!
تا بجنبیم تمام است تمام!!
مهردیدی که به برهم زدن چشم گذشت....
یا همین سال جدید!!
باز کم مانده به عید!!
این شتاب عمر است ...
من و تو باورمان نیست که نیست!!
برچسب:
نویسنده: کامیار کوشکی